دروس خارج فقه استاد معظم حاج شیخ محمدتقی شهیدی
کتاب صلاة – سال یازدهم
سال 1405-1406
متن تقریر
جلسۀ 14-1270
دوشنبه – 06/07/1406
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمد للّه ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین سیّما بقیّة اللّه فی الأرضین و اللعن علی أعدائهم أجمعین.
ادامه مساله 23 : اقتدا به نمازی که جماعت در آن جایز نیست
(مسألة 23): إذا نوى الاقتداء بمن يصلّي صلاة لا يجوز الاقتداء فيها سهواً أو جهلاً، كما إذا كانت نافلة أو صلاة الآيات مثلاً، فإن تذكّر قبل الإتيان بما ينافي صلاة المنفرد عدل إلى الانفراد و صحّت، و كذا تصحّ إذا تذكّر بعد الفراغ و لم تخالف صلاة المنفرد و إلّا بطلت[2].
صاحب عروه فرمود: اگر بعد از نماز جماعت، مأموم بفهمد که نماز امام نمازی نبوده است که بتوان به آن اقتدا کرد مثلاً نافله بوده است، اگر مأموم، مخالف وظیفه نماز فرادی عمل نکرده باشد یعنی زیاده تبعیه رکوع نکرده یا شک در عدد رکعات نکرده باشد، ترک قرائت مشمول حدیث لاتعاد بوده و نمازش صحیح است. به نظر ما نیز کلام صاحب عروه مطابق قاعده است.
نظر آقای بروجردی
آقای بروجردی با توجه به روایت نوفلی از سکونی، نماز را باطل دانستند حتی اگر ماموم، قرائت را ترک نکرده باشد[3].
توضیح اینکه در روایت نوفلی نقل شده که دو نفر کنار یکدیگر نماز خواندند، بعد از نماز هر کدام به دیگری گفت: «من قصد اقتداء به تو کردم». حضرت فرمود: «صَلَاتُهُمَا فَاسِدَةٌ وَ لْيَسْتَأْنِفَا»[4]. ایشان می فرماید: با توجه به این روایت، در هر موردی که شرایط نماز جماعت فراهم نباشد مانند اینکه امام در حال خواندن نماز نافله بوده، نماز مأموم باطل است. اما اگر بعد از نماز مشخص شود که امام فاسق یا کافر بوده یا نمازش بیوضو بوده، روایاتی وجود دارد که دلالت بر صحت نماز ماموم می کند. اطلاق این روایات اقتضا میکرد که نماز ماموم در فرضی هم که زیاده تبعیه رکوع انجام داده، صحیح باشد که لازمه این مطلب نیز، صحت جماعت است.
در جلسه گذشته این روایات مطرح شد. یک روایت دیگر نیز صحیحه حلبی است: «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: فِي رَجُلٍ يُصَلِّي بِالْقَوْمِ ثُمَّ يَعْلَمُ أَنَّهُ قَدْ صَلَّى بِهِمْ إِلَى غَيْرِ الْقِبْلَةِ قَالَ لَيْسَ عَلَيْهِمْ إِعَادَةُ شَيْءٍ»[5].
سؤال سائل در این روایات نوعاً فرضی است، اما ممکن است که در تاریکی چنین اتفاقی بیفتد که امام 90 درجه اختلاف جهت با قبله داشته باشد اما مامومین رو به قبله باشند. در هر صورت امام ع در این فرض نماز مامومین را صحیح دانستند و این روایت اطلاق دارد و شامل فرضی که ماموم زیاده تبعیه رکوع هم کرده باشد، می شود.
اشکال در دیدگاه آقای بروجردی
آقای بروجردی از این روایات به موردی که نماز امام جماعت نافله بوده تعدی نکرده است و این غیر عرفی است. از طرف دیگر ایشان از روایت نوفلی[6] به موردی که امام نافله می خوانده الغای خصوصیت کرده است و حکم به بطلان نماز ماموم کرده است.
اگر احتمال فرق داده می شود نباید از روایت نوفلی این الغای خصوصیت انجام شود و اگر احتمال فرق وجود ندارد، نباید بین موردی که کشف می شود که امام جماعت کافر بوده یا نمازش بیوضو بوده با موردی که امام، نماز نافله می خوانده است، تفاوتی قائل شد.
صحیحه زراره
حتی در صحیحه زراره بیان شده که اگر مامومین بفهمند که امام جماعت، نیت نماز نداشته، لازم نیست که نماز خود را اعاده کنند. «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زُرَارَةَ أَنَّهُ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع رَجُلٌ دَخَلَ مَعَ قَوْمٍ فِي صَلَاتِهِمْ وَ هُوَ لَا يَنْوِيهَا صَلَاةً وَ أَحْدَثَ إِمَامُهُمْ وَ أَخَذَ بِيَدِ ذَلِكَ الرَّجُلِ فَقَدَّمَهُ فَصَلَّى بِهِمْ أَ يُجْزِئُهُمْ صَلَاتُهُمْ بِصَلَاتِهِ وَ هُوَ لَا يَنْوِيهَا صَلَاةً فَقَالَ لَا يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ أَنْ يَدْخُلَ مَعَ قَوْمٍ فِي صَلَاتِهِمْ وَ هُوَ لَا يَنْوِيهَا صَلَاةً بَلْ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَنْوِيَهَا وَ إِنْ كَانَ قَدْ صَلَّى فَإِنَّ لَهُ صَلَاةً أُخْرَى وَ إِلَّا فَلَا يَدْخُلْ مَعَهُمْ وَ قَدْ تُجْزِي عَنِ الْقَوْمِ صَلَاتُهُمْ وَ إِنْ لَمْ يَنْوِهَا»[7].
شخصی وارد نماز جماعتی شد و در صف مامومین قرار گرفت و نیت نماز نکرد اما با بقیه همراهی می کند. امام جماعت در بین نماز محدث شد و دست همین شخص را گرفت و او را جلوی سایر مأمومین قرار داد. این شخص در همین حال هم که امام قرار گرفته، هنوز نیت نماز ندارد، با این وجود حضرت فرمودند: «وَ قَدْ تُجْزِي عَنِ الْقَوْمِ صَلَاتُهُمْ وَ إِنْ لَمْ يَنْوِهَا». صاحب وسائل نیز روایت را همین گونه فهمیده و آن را تحت عنوان «بَابُ أَنَّهُ إِذَا تَبَيَّنَ إِخْلَالُ الْإِمَامِ بِالنِّيَّةِ لَمْ تَجِبْ عَلَى الْمَأْمُومِينَ الْإِعَادَة» قرار داده است.
آقای بروجردی احتمالاً به این روایت ملتزم می شوند و این عرفی نیست که حتی در صورتی که امام نیت نماز نداشته، نماز ماموم و حتی جماعت او صحیح باشد، ولکن در موردی که کشف شود که امام جماعت نیت نافله صبح داشته است، نماز مأموم باطل باشد حتی اگر ماموم، حمد و سوره را خوانده باشد.
نظر آقای زنجانی
آقای زنجانی از همه این موارد، الغاء خصوصیت کرده است. لذا روایت نوفلی را معارض روایاتی دانسته که بیان می کند که اگر کشف شود که امام کافر بوده یا بیوضو بوده، نماز ماموم نیاز به اعاده ندارد. البته ایشان این روایات را مقدم بر روایت نوفلی می کنند.
تعارض روایات
بیان شد که روایاتی که دلالت بر عدم لزوم اعاده نماز در صورت کشف از جنب بودن یا بی وضو بودن یا کافر بودن، امام جماعت می کند با عموم «من شک فی الاولیین اعاد الصلاة» متعارض است زیرا عموم «من شک فی الاولیین اعاد الصلاة» دلالت می کند که اگر این مأمومین در عدد رکعات شک کرده بودند، نمازشان باطل است، مگر اینکه امام جماعت عادل بوده و وضو داشته باشد. روایات دال بر عدم لزوم اعاده نیز اطلاق دارد و شامل فرضی که ماموم زیاده تبعیه رکن کرده یا شک در رکعات کرده، می شود.
با این بیان، دیگر تفاوتی ندارد که آقای زنجانی روایات دال بر عدم لزوم اعاده را مقدم بر روایت نوفلی در نظر بگیرند یا معارض بدانند. زیرا حتی در صورت تقدم روایات دال بر عدم لزوم اعاده بر روایت نوفلی، با عموم «من شک فی الاولیین اعاد الصلاه» تعارض دارد.
بنابراین هم در فرضی که کشف شود که امام جماعت کافر یا فاسق بوده یا وضو نداشته و هم در فرضی که کشف شود که امام در حال خواندن نماز نافله بوده، باید به قاعده اولیه مراجعه کرد و همانطور که بیان شد ترک قرائت شامل حدیث لاتعاد می شود اما زیاده تبعیه رکن موجب بطلان نماز می شود. ضمنا در اینجا به اصل عملی مراجعه نمی شود زیرا با وجود عام فوقانی نمی توان به اصل عملی رجوع کرد.
در اینجا عام فوقانی، دلیلی است که بیان می کرد که امام جماعت باید عادل باشد «لَا تُصَلِّ إِلَّا خَلْفَ مَنْ تَثِقُ بِدِينِهِ»[8] یا «إِنْ لَمْ يَكُنْ إِمَامَ عَدْلٍ فَلْيَبْنِ عَلَى صَلَاتِهِ كَمَا هُوَ»[9]. اگر امام جماعت عادل نباشد، مشکل ترک قرائت را می توان با حدیث لاتعاد رفع کرد اما اگر زیاده رکن انجام شده باشد مشمول حدیث لاتعاد نیست. همچنین نسبت به فرضی که امام جماعت عادل باشد اما وضو نداشته باشد، چون احتمال فرق با موردی که کشف شود که امام جماعت عادل نباشد، منتفی است، لذا اگر زیاده رکن کرده یا در رکعات شک کرده، نماز را اعاده کند و مقتضای احتیاط نیز همین است.
مساله 24: اقتدا به امام جماعت در رکوع
(مسألة 24): إذا لم يدرك الإمام إلّا في الركوع أو أدركه في أوّل الركعة أو أثنائها أو قبل الركوع فلم يدخل في الصلاة إلى أن ركع جاز له الدخول معه، و تحسب له ركعة، و هو منتهى ما تدرك به الركعة في ابتداء الجماعة (4) على الأقوى، بشرط أن يصل إلى حدّ الركوع قبل رفع الإمام رأسه، و إن كان بعد فراغه من الذكر على الأقوى فلا يدركها إذا أدركه بعد رفع رأسه، بل و كذا لو وصل المأموم إلى الركوع بعد شروع الإمام في رفع الرأس، و إن لم يخرج بعد عن حدّه على الأحوط، و بالجملة إدراك الركعة في ابتداء الجماعة يتوقّف على إدراك ركوع الإمام قبل الشروع في رفع رأسه، و أمّا في الركعات الأُخر فلا يضرّ عدم إدراك الركوع مع الإمام بأن ركع بعد رفع رأسه، بل بعد دخوله في السجود أيضاً، هذا إذا دخل في الجماعة بعد ركوع الإمام، و أمّا إذا دخل فيها من أوّل الركعة أو أثنائها و اتّفق أنّه تأخّر عن الإمام في الركوع فالظاهر صحّة صلاته و جماعته، فما هو المشهور من أنّه لا بدّ من إدراك ركوع الإمام في الركعة الأُولى للمأموم في ابتداء الجماعة و إلّا لم تحسب له ركعة مختصّ بما إذا دخل في الجماعة في حال ركوع الإمام أو قبله بعد تمام القراءة لا فيما إذا دخل فيها من أوّل الركعة أو أثنائها، و إن صرّح بعضهم بالتعميم، و لكن الأحوط الإتمام حينئذٍ و الإعادة[10].
نظر مشهور: صحت اقتدا به امام در حال رکوع
گاهی مأموم وقتی به نماز جماعت می رسد که امام در حال رکوع است، گاهی نیز ماموم در صف جماعت قرار دارد اما تا زمان رکوع اقتدا نمی کند، در هر صورت طبق نظر صاحب عروه و مشهور اگر بعد از گفتن تکبیرة الاحرام به رکوع امام برسد، یعنی رکوع کند در حالی که امام سر از رکوع برنداشته، نماز جماعتش صحیح است.
نظر شیخ طوسی: لزوم درک تکبیرة الرکوع امام
در مقابل، عده ای از فقها قائل هستند که باید تکبیر رکوع امام را درک کند تا جماعت صحیح باشد، یعنی باید قبل از اینکه امام الله اکبر بگوید یا همزمان با آن، اقتدا کند و اگر بعد تکبیر امام اقتدا کند، جماعت صحیح نیست.
این نظر به شیخ مفید نسبت داده شده ولی در کتاب مقنعه چنین نظری وجود ندارد.
اما شیخ طوسی در نهایه فرموده: «و من لحق تكبيرة الرّكوع، فقد أدرك تلك الرّكعة. فإن لم يلحقها، فقد فاتته»[11]
همچنین در تهذیب فرموده: «مَنْ لَمْ يَلْحَقْ تَكْبِيرَةَ الرُّكُوعِ فَقَدْ فَاتَتْهُ تِلْكَ الرَّكْعَةُ»[12].
در استبصار نیز در «بَابُ مَنْ لَمْ يَلْحَقْ تَكْبِيرَةَ الرُّكُوع»[13] بیان می کنند که روایات مختلفی وجود دارد اما جمع بین روایات این است که اگر تکبیر رکوع امام را درک کند، اقتدا کند و اگر درک نمی کند، اقتدا نکند.
البته از روایات این مطلب هم استفاده می شود که وقتی ماموم وارد مسجد شد، اگر بخواهد وارد صف جماعت شود، تکبیر رکوع از او فوت می شود، از همان فاصله دور می تواند اقتدا کند تا تکبیر رکوع امام را درک کند و با امام جماعت به رکوع برود و بعد از رکوع، کم کم جلو برود تا به صف جماعت برسد[14].
اما ایشان در خلاف نظر دیگری بیان کرده اند: «إذا أحس الإمام بداخل و قد قارب ركوعه أو هو راكع يستحب له أن يطيل حتى يلحق الداخل الركوع»[15]. اگر امام جماعت که در حال رکوع است متوجه شود که شخصی وارد مسجد شده، مستحب است که امام جماعت آنقدر رکوع را طولانی کند که مأموم به رکوع امام برسد و اقتدا کند. در اینجا ایشان فرض کرده که شخص، وقتی وارد مسجد می شود که امام در رکوع بوده در نتیجه ماموم تکبیر رکوع را درک نکرده است.
تغییر نظر مشکلی ایجاد نمی کند اما مشکل در اینجا است که ایشان فرموده: « دليلنا: إجماع الفرقة و أخبارهم». این ادعای اجماع نشان می دهد، به طور کلی در موارد ادعای اجماع از سوی شیخ طوسی و سید مرتضی، مرادشان «اجماع» به معنای دقیق کلمه نیست. مثلاً چون اجماع بر حجیت خبر ثقه یا اصل برائت بوده است، شیخ طوسی نیز نسبت به مصداقی که برای این موارد تشخیص می داده، بیان می کرده که در مورد آن اجماع وجود دارد. شاهد اینکه سید مرتضی استاد شیخ طوسی، بیان می کنند که تطهیر به ماء مضاف جایز است. محقق حلی از سید مرتضی نقل کرده که از سید مرتضی در مورد ادعای اجماع بر این مطلب سوال شد. سید مرتضی پاسخ دادند که بر اصل برائت اجماع وجود دارد و ایشان نیز این اجماع را بر این مورد تطبیق کرده اند[16]. در حالی که اینجا مورد اصل برائت نیست. اگر نوبت به استصحاب برسد استصحاب نجاست دارد و اگر به اطلاقات تمسک شود ظاهر اطلاقات این است که غسل باید به ماء باشد.
ابن براج نیز در مهذب بیان کرده: «من أدرك تكبيرة الركوع فقد أدرك تلك الركعة، و ان لم يدركها فقد فاتته»[17].
روایات اقتدا در رکوع
منشأ این اختلاف، اختلاف روایات است. یک طائفه از روایات که پر تعداد هستند، دلالت بر جواز اقتدا به امام در حال رکوع امام می کنند، و طائفه دیگر از روایات که چند روایت از محمد بن مسلم هستند، دلالت می کنند که اگر تکبیر رکوع امام درک نشود، دیگر نباید اقتدا کرد.
طائفه اول: جواز اقتدا در حال رکوع
1. صحیحه حلبی: «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: إِذَا أَدْرَكْتَ الْإِمَامَ وَ قَدْ رَكَعَ فَكَبَّرْتَ وَ رَكَعْتَ قَبْلَ أَنْ يَرْفَعَ الْإِمَامُ رَأْسَهُ فَقَدْ أَدْرَكْتَ الرَّكْعَةَ وَ إِنْ رَفَعَ رَأْسَهُ قَبْلَ أَنْ تَرْكَعَ فَقَدْ فَاتَتْكَ الرَّكْعَةُ»[18].
2 و 3. صحیحه سلیمان بن خالد[19] و روایت زید شحام[20] نیز به همین مضمون هستند.
4. روایاتی هم بیان می کنند که اگر کسی وارد مسجد شد و ترسید که امام سر از رکوع بردارد، از همان فاصله دور اقتدا کند و به رکوع برود، سپس در حال رکوع یا بعد از آن، خود را به صف جماعت برساند[21]. از این روایات هم مشخص میشود که در حال رکوع می توان اقتدا کرد.
5. یک باب نیز در وسائل وجود دارد که دلالت می کند که اگر کسی می خواهد به جماعت اقتدا کند، مستحب است که امام جماعت رکوع خود را طولانی کند[22].
طائفه دوم: لزوم اقتدا قبل از رکوع یا قبل از تکبیر رکوع
در طائفه دوم صحیحه محمد بن مسلم با سندهای مختلف قرار دارد.
«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ عَاصِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا أَدْرَكْتَ التَّكْبِيرَةَ قَبْلَ أَنْ يَرْكَعَ الْإِمَامُ فَقَدْ أَدْرَكْتَ الصَّلَاةَ»[23] .
«وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ لِي إِنْ لَمْ تُدْرِكِ الْقَوْمَ قَبْلَ أَنْ يُكَبِّرَ الْإِمَامُ لِلرَّكْعَةِ فَلَا تَدْخُلْ مَعَهُمْ فِي تِلْكَ الرَّكْعَةِ»[24].
یعنی اگر نماز جماعت را قبل از تکبیر رکوع امام درک نکردی، دیگر در آن رکعت اقتدا نکن.
«وَ عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَا تَعْتَدَّ بِالرَّكْعَةِ الَّتِي لَمْ تَشْهَدْ تَكْبِيرَهَا مَعَ الْإِمَامِ»[25].
کلام آقای خویی در جمع بین روایات
بین این دو طایفه تعارض است. آقای خویی فرمودند: تعارض مستقر نبوده و این روایات جمع عرفی دارد. روایاتی که از محمد بن مسلم نقل شده بر کراهت حمل می شود. زیرا طایفه اولی نص در جواز اقتدا به امام در حال رکوع است، در حالی که روایات طایفه دوم ظاهر در عدم جواز بوده و قابل حمل بر کراهت است و کراهت در عبادت نیز به معنای قلت ثواب است[26].
اشکال در جمع آقای خویی
این جمع صحیح نیست. فرض این است که به مامومی که وارد مسجد می شود در حالی که امام در حال رکوع است، گفته شده: «اقتدا نکن». این روایت نمی تواند به معنای ثواب کمتر باشد. زیرا ماموم کار دیگری نمی تواند انجام دهد. این تعبیر در این موارد برای بیان قلت ثواب، عرفی نیست. مانند اینکه اگر گفته شود: «به مسجد محله نرو چون می توانی به مسجد جامع بروی» در اینجا می توان حمل به ثواب کمتر کرد زیرا انجام عملی که ثواب بیشتری دارد، ممکن است. اما اگر به شخصی که دیگر امروز نمی تواند به مسجد جامع برود و در آنجا نماز جماعت بخواند گفته شود: «به مسجد محله نرو». این را نمی توان حمل به ثواب کمتر کرد. زیرا در مواردی که ثواب کمتر است، خود شیء فی نفسه مستحب است و در اینجا ترغیب به ترک مستحب شده است.
مگر اینکه ثواب کمتر داشتن در اینجا به معنای این باشد که این شخص در رکعت بعد اقتدا کند، در این صورت یک رکعت آخر را باید به صورت فرادی بخواند. گاهی هم به رکعت آخر امام جماعت می رسد که در این صورت ثواب کمتر داشتن اقتدا کردن به این معنا می شود که وقتی که امام جماعت به تشهد رفت، در آنجا اقتدا کند. در این صورت معنای روایت این است که ثواب فرادی از جماعت بیشتر است که صحیح نیست.
آقای حائری نیز به این جمع اشکال کرده اند و فرموده اند: «حملها[27] الأكثر على كراهية الاقتداء بمعنى اقلية الثواب و فيه انه ان كان المراد كونه أقل ثوابا من صلاة المنفرد فهذا راجع الى عدم استحباب الجماعة بهذا النحو أصلا فإن صلاة المنفرد لا مزية فيها سوى مصلحة أصل الصلاة و هو ينافي الأمر بإدراك مثل هذه الجماعة في الصحاح المتقدمة»[28].
اکثر فقها روایات صحیحه محمد بن مسلم را حمل به کراهت اقتدا به معنای کمتر بودن ثواب کرده اند. اگر مرادشان این است که از جماعتی که تکبیر رکوع امام را درک کند، ثواب کمتری دارد که فرض این است که به تکبیر رکوع نرسیده است و نهی باعث می شود که از این ثواب کمتر هم محروم شود.
آقای بروجردی نیز در اشکال به این جمع فرموده اند: «و الظاهر أنّ الجمع بين الطائفتين – بحمل الطائفة الأولى على كراهيّة الاقتداء في تلك الركعة و استحباب التأخير إلى الركعة الآتية فلا منافاة بينها و بين الطائفة الثانية الظاهرة في جواز الاقتداء و تحقّقه في تلك الركعة – مستبعد جدّا، لأنّه بعد إمكان إدراك فضيلة الجماعة في هذه الركعة لا تتصوّر كراهيّة الاقتداء و استحباب التأخير إلى الركعة الآتية كما لا يخفى، فهذا النحو من الجمع ممّا لا سبيل إليه»[29]
و الحمد لله رب العالمين.