دانلود فایل صوتی 14050622=006 14050622=006
دانلود فایل خام Osul 06-14050622 Osul 06-14050622
دانلود فایل تقریر Osul-w 06-14040622 Osul-w 06-14040622
فهرست مطالب
    فهرست مطالب
      پخش صوت
      14050622=006

      درس خارج اصول استاد حاج شیخ محمدتقی شهیدی

      دوره سوم – سال هشتم : 1405-1406

      تقریرات

      جلسۀ 06-789

      Osul-w 6-14050622

      —————————————–

      ادامۀ بررسی احتمالات هشت‌گانه در صحیحۀ ثالثه زراره

      بحث راجع به صحیحه ثالثه زراره بود، که هشت احتمال در آن مطرح است. پنچ احتمال در جلسات قبل بیان شد.

      احتمال ششم

      این احتمال شبیه احتمال قبل است و تنها یک فرق با آن دارد. در احتمال پنجم -که ظاهر کلام محقق اصفهانی بود- گفته شد: مراد از «لاینقض الیقین بالشک» «لا ینقض الیقین بصحة ثلاث رکعات بالعمل المشکوک»[1] است. یعنی «یقین به صحت سه رکعتی که قطعا اتیان شده را با یک عمل مشکوک نقض نکنید» اگر به همین نماز بدون ضمّ رکعت اخری اکتفا شود یقین به صحت سه رکعت از بین می‌رود، زیرا ممکن است الان در رکعت سوم باشد و در رکعت سوم بدون اتیان نماز احتیاط، تشهد و سلام خوانده باشد، در این صورت یقین تعبدی به صحت آن سه رکعت ندارد. و اگر ضمّ رکعت اخرای متصله شود نیز با یک عمل مشکوک یقین به صحت سه رکعت از بین برده می‌شود، لذا نباید این کار را انجام داد.

      در احتمال ششم گفته می‌شود: روایت فقط دلالت دارد بر اینکه «یقین به صحت سه رکعت را با ضمّ رکعت مشکوکه به نحو رکعت رابعه متصله نقض نکنید.» و جمله «لاینقض الیقین بالشک» این مطلب که «یقین به صحت سه رکعت را با اکتفا به همین نماز و اتیان تشهد و سلام بدون ضمّ رکعت رابعه متصله، نقض نکنید» مطرح نمی‌کند.

      اشکال به احتمال ششم

      همان اشکال به احتمال پنجم به این اشکال نیز وارد است که اولا: ظاهر «لاینقض الیقین» همان یقینی است که قبلا و با تعبیر «و قد احرز الثلاث» مطرح شده است پس معنای روایت، «لاتنقض الیقین بعدم الاتیان بالرکعة الرابعة» یا «لاتنقض الیقین بعدم الاتیان بالصلاة التامة» است. و اینکه گفته شود مراد این است که یقین به صحت سه رکعت را نقض نکنید، خلاف ظاهر است. ثانیا: اینکه گفته شود مراد از یقین خودِ یقین است و مراد از شک، مشکوک یعنی رکعت رابعه مشکوکه است، غیر عرفی و خلاف ظاهر است. و همچنین خلاف وحدت سیاق با فقره «و لکن ینقض الشک بالیقین» است که در آن شک به خود شک و یقین به خود یقین معنا می‌شود نه اینکه مراد از شک، مشکوک باشد.

      احتمال هفتم

      مراد از یقین، متیقن است. «لاتنقض الیقین» یعنی «لاتنقض ثلاث رکعات» و مراد از شک، مشکوک -یعنی رکعت اخری متصله- است. مبادا متیقن که سه رکعت است را با انجام آن رکعت رابعه متصله که مشکوک است و احتمال دارد رکعت پنجم باشد، نقض کنید.

      اشکال به احتمال هفتم

      این احتمال اولا: معنا کردن «یقین» به متیقن و شک به مشکوک خلاف ظاهر است. ثانیا: ناقض بودن اتیان به رکعت رابعه متصله برای آن سه رکعت، یقینی نیست زیرا ممکن است در واقع فقط سه رکعت اتیان شده باشد که در این صورت این رکعت رابعه متصله ناقض آن نیست. البته ظاهرا و طبق روایات اهل بیت نمی‌توان به آن اکتفا کرد ولی این بحث دیگری است.

      ثالثا: این احتمال با تعابیر «وَ لَكِنَّهُ يَنْقُضُ الشَّكَّ بِالْيَقِينِ وَ يُتِمُّ عَلَى الْيَقِينِ فَيَبْنِي عَلَيْهِ وَ لَا يَعْتَدُّ بِالشَّكِّ فِي حَالٍ مِنَ الْحَالات» که در آن از یقین خود یقین و از شک خود شک اراده شده، سازگار نیست.

      احتمال هشتم

      مرحوم امام خمینی فرموده‌اند: «لاینقض الیقین بالشک» یک قضیۀ حقیقیه است که دارای دو مصداق است. یک: استصحاب به این معنی که «یقین به عدم اتیان رکعت رابعه را با شک در اتیان آن نقض نکنید.» مبادا از یقین سابق به عدم اتیان رکعت رابعه رفع ید کرده و به شک در اتیان آن اعتماد کرده و بنای بر اتیان آن بگذارید. به لحاظ این مصداق این صحیحه دلالت بر استصحاب می‌کند. دو: «لاینقض الیقین بثلاث رکعات لاجل الشک» مبادا متیقن یعنی سه رکعت صلات متیقنه را به بهانه شک در سه و چهار نقض و ابطال کنید. که این همان احتمال چهارمی است که مرحوم مجلسی و فیض کاشانی بیان کردند.

      اطلاق «لاینقض الیقین بالشک» شامل هر دو مصداق می‌شود و به این اطلاق اخذ می‌شود. «و لا یدخل الشک فی الیقین و لا یخلط احدهما بالاخر» نیز دارای دو مصداق است. یک: مبادا بنا بگذارید بر اینکه رکعت چهارم هستید و سلام دهید و هیچ کار دیگری انجام ندهید. دو: مبادا بنا بگذارید بر اینکه رکعت سوم هستید و یک رکعت متصل اتیان کنید.

      طبق این احتمال که ایشان آن را ارجح از سایر احتمالات دانستند و فرمودند: «لعله اظهر الاحتمالات»، روایت موافق با مذهب امامیه است و قواعد کلیه را بیان می‌کند و ظهور لام در «الیقین» در استغراق جنس نیز حفظ می‌شود.

      و آنچه که شیخ انصاری بیان کرد یعنی «یبنی علی الیقین» که در بقیۀ روایات نیز ذکر شد مانند استصحاب در ضمن این قضیۀ حقیقیه است.

      ایشان در پایان فرمودند «تأمّل»[2]

      اشکال به احتمال هشتم

      تعبیر به «تأمّل» به جا است و این احتمال عرفی نیست؛ زیرا اولا: جمع بین این دو مطلب شبیه استعمال لفظ در دو معناست. در استصحاب که گفته می‌شود «لاتنقض الیقین بالشک» مراد نقض عملی است و در «لاینقض المتیقن لاجل الشک فی عدد الرکعات» مراد نقض حقیقی است یعنی «لاتبطل الصلاة بسبب الشک فی عدد الرکعات»، نقض حقیقی با نقض عملی که نقض مجازی است، جامع ندارند به نحوی که بتوان یک معنای واحد لحاظ کرد که قهرا منطبق بر دو مصداق شود. بلکه باید دو نقض لحاظ شود و بعد گفت «لاینقض الیقین بالشک» یکی نقض مجازی که در استصحاب است زیرا در استصحاب یقین نقض حقیقی شده است. مثلا در موردی که شخص یقین دارد به اینکه یک ساعت قبل که نماز مستحب خواند وضو داشت، یقین به وضو با شک در وضو نقض حقیقی شده است و الان یقین ندارد و یقین به حدوث وضو در یک ساعت قبل، الان نیز هست لذا نمازی که با آن وضو خوانده شد را اعاده نمی‌کند و گرفتن وضو برای نماز بعد به معنای نقض یقین به حدوث وضو در یک ساعت قبل نیست بنابراین در مورد استصحاب «لاتنقض الیقین بالشک» کنایه از این است که عملا بنای بر بقای یقین بگذارید. و جمع این با اینکه «متیقن را با شک در عدد رکعات، ابطال نکنید» عرفی نیست.

      ثانیا: خودِ یقین، گاهی لحاظ استقلالی می‌شود «یقین را با شک نقض نکنید» که استصحاب می‌شود و گاهی لحاظ آلی و کنایی می‌شود که مشیر به متیقن یعنی نماز است. این نیز جمع بین لحاظ استقلالی و کنایی -به تعبیر صاحب کفایه لحاظ آلی لفظ یقین للمتيقن[3]– است. و این نیز قابل جمع نیست یا جمع بین آن دو خلاف ظاهر است.

      به نظر ما احتمال اول و دوم متعین است بلکه احتمال دوم ترجیح دارد که نتیجۀ این دو احتمال دلالت این صحیحه بر استصحاب است.

      بررسی اشکالات بر تطبیق استصحاب بر مورد شک در عدد رکعات

      راجع به تطبیق استصحاب در مورد شک در عدد رکعات اشکالاتی مطرح است که در اینجا عمدۀ آن اشکالات مطرح و جواب داده می‌شود. به نظر ما اقوی -همان‌طور که مرحوم آقای خویی و آقای سیستانی حفظه الله نیز بیان کردند– مفاد «لاتنقض الیقین بالشک» در این صحیحه استصحاب است. و اشکالاتی که بیان کردند قابل جواب است.

      اشکال اول

      محقق عراقی (ره) فرموده‌اند: «استصحاب در عدد رکعات به این نحو که گفته شود: «مصلی رکعت رابعه را نیاورده بود و مقتضای استصحاب این است که هنوز نیاورده است.» جاری نیست؛ اما طبق مذهب امامیه یعنی عدم جواز ضمّ رکعت رابعه روشن است که اثر استصحاب، لزوم ضمّ رکعت رابعه منفصله نیست بلکه حکم جدیدی است. معنا ندارد که گفته شود: «شما بنای بر عدم اتیان رکعت رابعه بگذارید.» ولی مثل کسانی که یقین به عدم اتیان رکعت رابعه دارند که ضمّ رکعت رابعه متصله می‌کنند، عمل نکنید بلکه رکعت رابعه منفصله بیاورید. این استصحاب نیست.

      و اما بنا بر مذهب مشهور عامه یعنی لزوم ضمّ رکعت رابعه متصله، نیز استصحاب جاری نیست؛ زیرا واجب است که تشهد و سلام در رکعت رابعه باشد. با استصحاب عدم اتیان رکعت رابعه متصله باید ضمّ رکعت رابعه متصله کرد و بعد از سجدتین تشهد و سلام خواند. در حالی که ممکن است این رکعتی که الان در آن است، رکعت خامسه باشد که در این صورت تشهد و سلام در رکعت رابعه اتیان نشده است. استصحاب عدم اتیان به رکعت رابعه در زمان شک ثابت نمی‌کند که تشهد و سلام در این رکعتی که اضافه شد، سلام و تشهد در رکعت رابعه است، زیرا اصل مثبت است. شبیه این است که شخصی در تاریکی به جایی می‌رود که قبلا در آنجا خیمه زده بودند ولی احتمال می‌دهد که آن خیمه را جمع کرده باشند وقتی به آنجا رسید استصحاب بقای خیمه در این مکان برای اثبات اینکه «این شخص الان در خیمه است» اصل مثبت است. استصحاب عدم اتیان رکعت رابعه بر فرض که ثابت کند «هذه الرکعة الرکعة الرابعة» ولی ثابت نمی‌کند که تشهد و سلام در رکعت رابعه است. بلکه حتی ثابت نمی‌کند که این رکعت که اضافه شده متصف به رکعت رابعه است. زیرا این‌ها لازم عقلی مستصحب است.

      بنابراین استصحاب در این موارد به هیچ وجه جا ندارد، تا امام علیه السلام بخواهند آن را در اینجا بر مورد شک بین سه و چهار، تطبیق کنند.[4]

      جوابهای وارد بر اشکال اول

      مرحوم آقای خویی این مطلب را مطرح و دو جواب از آن می‌دهند:

      جواب اول: بیان مرحوم آقای خویی

      دلیلی بر وجوب اتیان تشهد و سلام در رکعت رابعه وجود ندارد. آن چیزی که از ادله استفاده می‌شود این است که تشهد و سلام باید بعد از رکعت رابعه باشد و این نیز بالوجدان ثابت است زیرا قطعا این تشهد و سلام بعد از ضم رکعت اخرای متصله، تشهد و سلام بعد از رکعت رابعه است. و لو این رکعت اضافه شده در واقع رکعت خامسه باشد ولی در هر صورت تشهد و سلام بعد از رکعت رابعه است. و مشکل شک در زیاده رکعت نیز با استصحاب عدم زیاده رکعت خامسه، حل می‌شود.

      بررسی جواب اول

      بهتر بود ایشان فقهی نیز بحث می‌کردند. صرف گفتن اینکه «دلیلی بر لزوم اتیان تشهد و سلام در رکعت رابعه وجود ندارد.» کافی نیست؛ زیرا در موثقه ابوبصیر آمده که «فَإِذَا جَلَسْتَ فِي الرَّابِعَةِ قُلْتَ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ خَيْرُ الْأَسْمَاءِ لِلَّهِ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَه‏»[5] که آن مؤید کلام محقق عراقی است. یعنی «اذا تشهد فی الرکعة الرابعة».

      البته ما از نظر عرفی معتقد هستیم که عرف بر این الفاظ جمود نمی‌کند و بیش از لزوم تشهد و سلام بعد از رکعت رابعه استفاده نمی‌کند ولی کسانی که بر این الفاظ جمود می‌کنند ادعا می‌کنند که ظاهر موثقه مذکور لزوم اتیان تشهد و سلام در رکعت رابعه است.

      اما به نظر ما بیان ائمه علیهم السلام بیان عرفی است نه بیان فنی، ممکن است در صحت وضو، طهارت آب وضو شرط باشد ولی امام علیه السلام بفرمایند: «لاتتوضأ بماء نجس» و نیز ممکن است نجاست آب وضو مانع باشد ولی امام علیه السلام بفرمایند: «توضأ بماء طاهر» شبیه سخن گفتن فقهاء با عوام که مطالب را به بیان عرفی برای آن‌ها بیان می‌کنند. عرف این ظرافت‌ها را استظهار نمی‌کند. در ما نحن فیه نیز چنین است.

      و در صورت شک در اینکه تشهد و سلام باید در رکعت رابعه باشد یا باید بعد از رکعت رابعه باشد، برائت از لزوم اتیان آن در رکعت رابعه جاری می‌شود.

      مناسب بود که ایشان این موثقه را بیان می‌کردند و بعد این جواب که شاید مقبول ایشان طبق مبانی سخت‌گیرانه ایشان نباشد، را بیان می‌کردند.

      جواب دوم از اشکال: بیان مرحوم آقای خویی

      این مصلی بعد از اتیان رکعت اخرای متصله -طبق مذهب مشهور عامه- یک زمانی -یا الان یا در رکعت قبل- در رکعت رابعه بوده است. مقتضای استصحاب این است که این شخص هنوز در رکعت رابعه است پس تشهد و سلام او در رکعت رابعه است.[6]

      بررسی جواب دوم

      این جواب نیز تمام نیست زیرا اولا، توارد حالتین است. همان‌طور که یا در این رکعت یا در رکعت سابقه «کان فی الرکعة الرابعة» صدق می‌کند، یعنی یقین دارد که «فی احدی الرکعتین کان فی الرکعة الرابعة»، یقین نیز دارد که «فی احدی الرکعتین لم یکن فی الرکعة الرابعة»، زیرا نمی‌تواند در هر دو رکعت در رکعت رابعه باشد، و استصحاب کونه فی الرکعة الرابعة با استصحاب عدم کونه فی الرکعة الرابعة، تعارض می‌کند.

      یکی از مواردی که ایشان قبلا مطرح می‌کردند و بعد از آن در بحث صوم عدول کرده و قائل به تعارض شدند، همین مثال‌ها است. ایشان قبلا فرموده‌اند: «شخص زندانی علم به ماه‌های سال ندارد، بر فرض که اول ماه‌ها را تشخیص دهد مثلا نوری در زندان است که هلال را می‌تواند ببیند، بعد از گذشتن یازده ماه و رسیدن ماه دوازدهم او یقین به حدوث ماه رمضان دارد زیرا با رسیدن این ماه دوازدهم قطعا ماه رمضان (در امسال) حادث شده است و در بقای آن شک دارد زیرا ممکن است ماه رمضان شب قبل حادث شده باشد که در نتیجه تا یک ماه باقی است.

      ولی بعد از این نظر برگشتند و فرمودهند: «این استصحاب مبتلی به معارض است. معارض آن یقین به عدم ماه رمضان است زیرا گرچه یقین به وجود ماه رمضان یا دیشب یا ماه‌های قبل وجود دارد ولی یقین به عدم ماه رمضان یا دیشب یا ماه‌های قبل نیز وجود دارد. زیرا دو ماه رمضان پشت سر هم که وجود ندارد. پس هم یقین اجمالی به وجود ماه رمضان در یکی از ماه‌هایی که گذشت و هم یقین اجمالی به عدم ماه رمضان در یکی از این ماه‌هایی که گذشت، وجود دارد. استصحاب بقای ماه رمضان با استصحاب عدم ماه رمضان توارد حالتین است.»[7] در ما نحن فیه نیز همین‌طور است.

      ثانیا، استصحاب بودن این مصلی در رکعت رابعه ثابت نمی‌کند که این تشهد و سلام در رکعت رابعه است، زیرا اصل مثبت است. استصحاب مفاد کان تامه اثبات مفاد کان ناقصه نمی‌کند مثلا این حوض دیروز پر از آب بود و امروز نیز در آن آب هست ولی پر نیست، و اینکه به مقدار کر است یا اقل از آن، مشکوک است. گاهی یقین دارد به اینکه این آب همان آب قبلی است نه اینکه آب جدیدی باشد، در این صورت استصحاب «کان هذا الماء کرا فالان کما کان» جاری است یعنی خود کان ناقصه استصحاب می‌شود. ولی گاهی احتمال می‌دهد که آب قبلی تخلیه شد و این آب جدید است، استصحاب کان تامه یعنی «استصحاب بقاء الماء الکر فی الحوض» برای اثبات «فهذا الماء کر» اصل مثبت است. در ما نحن فیه نیز چنین است. استصحاب «کان المکلف فی الرکعة الرابعة» به نحو کان تامه برای اثبات اینکه «فهذا التشهد و السلام متصف بکونه فی الرکعة الرابعة» به نحو مفاد کان ناقصه، اصل مثبت است و جاری نمی‌شود.

      1  اصفهانی محمد حسین. نهایة الدرایة في شرح الکفایة. ج 5، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1429، ص 84. ↩
      2  خمینی‌، روح الله، رهبر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران. ‌الرسائل (الإمام الخمینی) (رسالة في الاستصحاب). ج 1، اسماعيليان، 1368، ص 106. عبارت ایشان: «في بيان أظهر الاحتمالات في الرواية و هاهنا احتمال آخر لعله الأظهر منها مع كونه سليما عن هذا التفكيك المخالف للظاهر، و هو ان يراد من اليقين و الشك في جميع الجمل نفس حقيقتهما الجامعة بين الخصوصيات و الافراد كما هو ظاهر هما، و لا ينافي ذلك لاختلاف حكمهما باختلاف الموارد فيقال ان طبيعة اليقين لا تنقض بالشك، و لعدم نقضهما به فيما نحن فيه مصداقان: أحدهما عدم نقض اليقين بالركعات المحرزة و عدم إبطالها لأجل الشك في الركعة الزائدة، و الثاني عدم نقض اليقين بعدم الركعة الرابعة بالشك في إتيانها و كلاهما داخلان تحت حقيقة عدم نقض اليقين بالشك و عدم إدخال حقيقة الشك في اليقين و عدم اختلاط أحدهما بالاخر، له أيضا مصداقان: أحدهما عدم الاكتفاء بالركعة المشكوك فيها من غير تدارك و ثانيهما عدم إتيان الركعة المضافة المشكوك فيها متصلة بالركعات المحرزة. هذا إذا لم نقل بظهور النهي عن الإدخال و الاختلاط في الفصل الاختياري، و إلاّ يكون له مصداق واحد و لكنه ينقض الشك باليقين بالإتيان بالركعة المتيقنة و عدم الاعتداد بالمشكوك فيها و يتم على اليقين بإتيان الركعة اليقينية و عدم الاعتداد بالمشكوك فيها و لا يعتد بالشك في حال من الحالات، و عدم الاعتداد به فيما نحن فيه هو البناء على عدم الركعة المشكوك فيها و الإتيان بالركعة، و على هذا تكون الرواية مع تعرضها للمذهب الحق أي الإتيان بالركعة منفصلة، تتعرض لعدم إبطال الركعات المحرزة و لاستصحاب عدم الركعة المشكوك فيها، و تكون على هذا من الأدلة العامة لحجية الاستصحاب. و هذا الاحتمال أرجح من ساير الاحتمالات. اما أو لا فلعدم التفكيك حينئذ بين الجمل، لحمل الرواية على بيان قواعد كلية هي عدم نقض اليقين بالشك، و عدم إدخال الشك في اليقين و نقض الشك باليقين، و عدم الاعتداد بالشك في حال من الأحوال، و هي قواعد كلية يفهم منها حكم المقام لانطباقها عليه. و اما ثانيا فلحفظ ظهور اللام في الجنس و عدم حملها على العهد و حفظ ظهور اليقين بإرادة نفس الحقيقة لا الخصوصيات و الافراد. و اما ثالثا فلحفظ الظهور السياقي، فان الظاهر ان قوله: لا ينقض اليقين بالشك في جميع الروايات، يكون بمعنى واحد هو عدم رفع اليد عن اليقين بمجرد الشك، و الاستصحاب أحد مصاديق هذه الكلية «تأمل» ↩
      3  آخوند خراسانی محمدکاظم بن حسین. کفایة الأصول (طبع آل البيت). مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1409، ص 392. عبارت ایشان: «فإنه يقال إنما يلزم لو كان اليقين ملحوظا بنفسه و بالنظر الاستقلالي لا ما إذا كان ملحوظا بنحو المرآتية بالنظر الآلي كما هو الظاهر في مثل قضية (لا تنقض اليقين) حيث تكون ظاهرة عرفا في أنها كناية عن لزوم البناء و العمل بالتزام حكم مماثل للمتيقن تعبدا إذا كان حكما» ↩
      4  عراقی ضیاء‌الدین. نهایة الأفکار. ج 4، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1417، ص 60: «(و بهذه الجهة) أيضا منعنا عن الاستصحاب في الفرد المردد، بلحاظ انتفاء الشك فيه لدورانه بين ما هو مقطوع البقاء و ما هو مقطوع الارتفاع (مع ان) وجوب التشهد و التسليم على ما يستفاد من الأدلة مترتب على رابعية الركعة بما هي مفاد كان الناقصة لا على وجود الرابعة بمفاد كان التامة و باستصحاب عدم الإتيان بالرابعة أو عدم وجودها بمفاد ليس التامة لا يثبت اتصاف الركعة المأتية بعد ذلك بكونها رابعة، فكان المقام نظير استصحاب عدم وجود الكر غير المثبت لكرية الموجود (و بهذه الجهة) نقول: ان عدم جريان الاستصحاب في ركعات الصلاة انما هو على القواعد و لو لم يكن لنا أدلة خاصة بالبناء على الأكثر في الشكوك الصحيحة، لا انه لاقتضاء تلك الأدلة ذلك (و النكتة) في ذلك ما ذكرناه من الإشكال تارة من جهة انتفاء الشك الّذي هو من أركانه، و أخرى من جهة عدم إثباته لحيث اتصاف الركعة الموجودة بكونها رابعة ليترتب عليه وجوب التشهد و التسليم (نعم) يتم ذلك على مذهب العامة من جعلهم الاستصحاب في عداد القياس و الاستحسان من الأمارات الظنية المثبتة للوازمه، و إلاّ فبناء على أخذه من الاخبار و جعله من الأصول التعبدية غير الصالحة لإثبات غير اللوازم الشرعية، فلا مجال لتطبيقه على الركعة المشكوكة (و بما ذكرنا) يندفع ما أفيد في المقام من انه يكفى في جريان الاستصحاب و تطبيقه على الركعة المشكوكة مجرد إثبات عدم الإتيان بالركعة الرابعة، لأن من آثاره حينئذ لزوم الإتيان بها عقلا من دون احتياج إلى إثباته بمقتضى الاستصحاب (إذ فيه) انه بعد العلم الإجمالي و تردد الركعة بين الرابعة و الخامسة لا يعلم باتصافها بالرابعة ليترتب عليها وجوب التشهد و التسليم، لاحتمال كون المأتي به أو لا هو الرابعة و هذه خامسته، و معه لا حكم للعقل بلزوم الإتيان بها، لأن إلزامه بذلك انما هو في ظرف الفراغ عن تطبيق المستصحب و هو الرابعة عليها، لا مطلقا حتى مع الشك في انطباق المستصحب عليها، (و حينئذ) فبعد عدم تكفل الاستصحاب المزبور لا ثبات حيث اتصاف الركعة بالرابعية لا يتمكن من إتمام هذه الصلاة، نظراً إلى الوقوع في محذور التشهد و التسليم، و معه لا يبقى مجال لجريانه لعدم ترتب أثر شرعي عليه» ↩
      5 وسائل الشیعة، ج6، ص393، ح2. ↩
      6  خوئی ابوالقاسم. مصباح الأصول. ج 3، مکتبة الداوري، 1422، ص 61: «و ذكر بعض الأعاظم أن الاستصحاب في الشك في عدد الركعات غير جار في نفسه، مع قطع النّظر عن الاخبار الخاصة الدالة على وجوب الاحتياط، و ذلك، لوجوب التشهد و التسليم في الركعة الرابعة و في الشك بين الثلاث و الأربع، غاية ما يثبت بالاستصحاب عدم الإتيان بالركعة الرابعة، و بعد الإتيان بركعة أخرى لا يمكن إثبات كونها هي الركعة الرابعة ليقع التشهد و التسليم فيها، إلا على القول بالأصل المثبت، و لا نقول به. و لعل هذا هو السر في إلغاء الفقهاء الاستصحاب في الشكوك الواقعة في عدد الركعات على ما هو المعروف بينهم، انتهى. هذه هي كلمات الأساطين في المقام. و كلها قابل للمناقشة: أما الأخير و هو أن الاستصحاب في الشك في عدد الركعات قاصر في نفسه مع قطع النّظر عن الأخبار الخاصة، ففيه (أولا) أنه ليس لنا دليل على وجوب وقوع التشهد و التسليم في الركعة الرابعة حتى نحتاج إلى إثبات كون هذه هي الركعة الرابعة. غاية ما دل الدليل عليه هو الترتيب بين أفعال الصلاة بأن يقع الحمد بعد التكبير، و السورة بعد الحمد، و الركوع بعد السورة، و السجدة بعد الركوع، و التشهد بعد السجدة الثانية من الركعة الرابعة مثلا، و التسليم بعد التشهد. و محصل هذا الترتيب وجوب الإتيان بالتشهد و التسليم بعد الركعة الرابعة مثلا. فإذا شك المكلف بين الثلاث و الأربع و بنى على الثلاث للاستصحاب و أتى بركعة أخرى، فهو متيقن بالإتيان بالركعة الرابعة فيجوز له الإتيان بالتشهد و التسليم. غاية الأمر أنه لا يدري أنه أتى بالأربع فقط أو مع الزيادة، و هو غير قادح في وقوع التشهد و التسليم بعد الركعة الرابعة و حصول الترتيب. و (ثانياً) – على فرض تسليم أنه يجب وقوع التشهد و التسليم في الركعة الرابعة – أنه لا مانع من جريان الاستصحاب لو لا الاخبار الخاصة، فانه بعد الإتيان بركعة أخرى – بمقتضى استصحاب عدم الإتيان بالرابعة – يتيقن بكونه في الركعة الرابعة، غاية الأمر أنه لا يدري أن الكون في الركعة الرابعة هو الآن أو قبل ثلاث دقائق مثلا، و خرج عنه فعلا فيجري استصحاب عدم الخروج عن الكون في الركعة الرابعة، و يترتب عليه وجوب التشهد و التسليم، و لا يضر بالاستصحاب المذكور عدم العلم بخصوصية الكون كما في القسم الثاني من استصحاب الكلي. فتحصل أن المانع عن جريان الاستصحاب في الشك في عدد الركعات هي النصوص الخاصة الواردة في الشكوك الصحيحة و لولاها لجرى الاستصحاب كما عليه العامة. و أما في غير الشكوك الصحيحة كالشك بين الأربع و الست مثلا فالوجه في عدم جواز الرجوع إلى الاستصحاب هو صحيحة صفوان الدالة على وجوب الإعادة لمطلق الشك في عدد الركعات، و هي: قوله عليه السلام: «إن كنت لا تدري كم صليت، و لم يقع وهمك على شيء فأعد الصلاة» و نقيدها بغير الشكوك الصحيحة لأجل النصوص الخاصة، و في غيرها نحكم بالبطلان لأجل هذه الصحيحة، و لو لا الصحيحة و النصوص الخاصة لم يكن مانع عن الرجوع إلى الاستصحاب كما عليه العامة.» ↩
      7  خوئی سید ابوالقاسم. موسوعة الإمام الخوئي. ج 22، مؤسسة إحياء آثار الامام الخوئي، 1418، ص 129: «هذا، و قد يقال في مفروض الكلام بعدم وجوب الصيام إلى أن يتيقّن بدخول شهر رمضان، عملاً بالاستصحاب، و بعد اليقين المزبور يجب الصوم، أخذاً باستصحاب بقاء الشهر إلى أن يتمّ‌، فلأجل هذا الأصل الموضوعي الحاكم يسقط العلم الإجمالي عن التنجيز. و يردّه: أنّه لا مجال للاستصحاب المزبور أعني: استصحاب بقاء شهر رمضان بعد اليقين بدخوله لاندراج المقام في كبرى تحقّق الحالتين السابقتين المتضادّتين مع الشك في المتقدّم منهما و المتأخّر المحكوم فيها بتعارض الاستصحابين، فإنّه إذا علم بدخول شهر رمضان و لم يعلم أنّه دخل في هذا اليوم مثلاً حتّى يبقى إلى شهر أو أنّه قد دخل قبل ذلك و انصرم فهو طبعاً يعلم بأنّ‌ أحد الشهرين السابقين على زمان اليقين لم يكن من شهر رمضان، غير أنّه لم يميّز المتقدّم منهما عن المتأخّر، و لم يدر أنّ‌ ذاك هل هو العدم السابق عليهما أو غيره، و كما ساغ له استصحاب بقاء رمضان ساغ له استصحاب عدم الخروج من ذاك الزمان، فيتعارضان بطبيعة الحال. و إن شئت قلت: العدم الأزلي السابق عليهما قد انتقض بالعلم بدخول رمضان جزماً، و أمّا العدم المعلوم كونه من أحد الشهرين المتقدّمين المردّد بين أن يكون هو العدم الأزلي الزائل فيما لو كان دخول شهر رمضان بعده أو عدما حادثاً باقياً إلى الآن لو كان دخول الشهر قبله فهو قابل للاستصحاب الذي هو من سنخ استصحاب القسم الرابع من أقسام استصحاب الكلّي، فنقول مشيراً إلى ذاك الزمان: إنّا كنّا على يقين من عدم رمضان و الآن كما كان، و بعد تعارض الاستصحابين كان المتّبع العلم الإجمالي الذي مقتضاه الاحتياط و العمل على طبقه بقدر الإمكان، و ذلك من أجل أنّ‌ وجود شهر رمضان بعد ذلك مشكوك فيه و المرجع فيه طبعاً هو أصالة البراءة، لكنّها معارضة باستصحاب عدم دخوله إلى زمان اليقين به فيتساقطان، و معه لم يكن بدّ من الاحتياط إلى أن يتيقّن بانقضائه.» ↩