دانلود فایل صوتی 14050628=010 14050628=010
دانلود فایل خام Feghh 10-14050628 Feghh 10-14050628
دانلود فایل تقریر Feghh-w 10-14050628 Feghh-w 10-14050628
فهرست مطالب
    فهرست مطالب
      پخش صوت
      14050628=010

      دروس خارج فقه استاد معظم حاج شیخ محمدتقی شهیدی

      کتاب صلاة – سال یازدهم

      سال 1405-1406

      متن تقریر

      جلسۀ 10-1266

      ‌‌‌شنبه – 28/06/1406

      أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم بسم ‌اللّه الرحمن الرحیم الحمد للّه ربّ العالمین و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین سیّما بقیّة اللّه فی الأرضین و اللعن علی أعدائهم أجمعین.

      ادامه مساله 22

      (مسألة 22): لا يعتبر في صحّة الجماعة قصد القربة من حيث الجماعة، بل يكفي قصد القربة في أصل الصلاة، فلو كان قصد الإمام من الجماعة الجاه أو مطلب آخر دنيويّ‌ و لكن كان قاصداً للقربة في أصل الصلاة صحّ‌، و كذا إذا كان قصد المأموم من الجماعة سهولة الأمر عليه أو الفرار من الوسوسة أو الشكّ‌ أو من تعب تعلّم القراءة أو نحو ذلك من الأغراض الدنيويّة صحّت صلاته مع كونه قاصداً للقربة فيها نعم لا يترتّب ثواب الجماعة إلّا بقصد القربة فيها[2].

      قصد قربت در نماز جماعت

      کلام آقای سیستانی

      بحث درمورد اعتبار قصد قربت در نماز جماعت بود.

      در مورد نظر آقای سیستانی سوال شد، از نجف اینگونه پاسخ داده شده: «هو لا یقول باشتراط قصد القربة فی الإتیان بالصلاة جماعة ولکنه لما کان یستشکل فی صحة العمل العبادي مع الضمیمة المباحة استشکل فی صحة الصلاة إذا صلاها جماعة و کان له غرض دنیوی مباح إلا إذا نوی بذلک الغرض الدنیوی القربة». ایشان قصد قربت را نه در امامت جماعت و نه در مأموم شدن، لازم نمی‌دانند. ولی اگر ضمائم مباحه، به داعی دنیوی انجام شود، بنابر احتیاط واجب مبطل نماز می‌دانند. در نتیجه اگر امام جماعت به داعی دنیوی نماز جماعت بخواند، صحت اصل نماز محل اشکال است. مأموم نیز اگر به داعی دنیوی، مانند راحت شدن از وسواس، در نماز جماعت شرکت کند، اصل نمازش محل اشکال است. مگر اینکه داعی دنیوی به نحوی به داعی اخروی تبدیل شود. مثلا قصد کند که با نماز خواندن می خواهد راحت شود تا با فکر آزاد بتواند عبادت خدا کند.

      در مورد ذیل عبارت رساله جامع[3] نیز بیان شده: «ما ورد فی ذیل عبارة الجامع: ولی چنان‌چه مطابق با وظیفه فرادی عمل نماید نمازش صحیح است، اشتباهٌ».

      با توجه به این مطلب تعلیقه عروة الوثقی باید از «صح علی اشکال» که فتوی به صحت است، باید به «فیه اشکال» تغییر پیدا کند.

      عبارت «منهاج الصالحین» چاپ جدید نیز نیاز به توضیح دارد. در منهاج بیان شده: «لا يعتبر في الجماعة قصد القربة، لا بالنسبة إلى الإمام ولا بالنسبة إلى المأموم، نعم إذا كان قصد الإمام أو المأموم غرضاً دنيويّاً مباحاً مثل التخلّص من الشكّ أو تعب القراءة أو غير ذلك فإن نوى بذلك القربة صحّت وترتّبت عليها أحكام الجماعة، وإلّا فلا على الأحوط لزوماً»[4]. ظاهر «صحت»، «صحت الجماعة» است در حالی که مقصود، «صحت الصلاة» است. اگر داعی دنیوی را قربی نکند بنابر احتیاط واجب تنها جماعتش باطل نیست بلکه نمازش نیز باطل است.

      اینکه در «رساله جامع» بیان شده: «اگر اقتدای او به امام جماعت به انگیزه دیگری مثل رهایی از وسواس یا آسان شدن نماز خواندن بر او و مانند آن باشد، در صورتی که در این انگیزه هم قصد قربت نماید، جماعتش صحیح است؛ ولی بدون قصد قربت در این انگیزه، نماز جماعتش بنابر احتیاط واجب صحیح نیست»[5]، درست نیست بلکه باید بشود «نمازش بنابر احتیاط واجب صحیح نیست». در ادامه نیز بیان شده: « هرچند چنانچه مطابق با وظیفۀ فرادیٰ عمل کرده باشد، نمازش صحیح است» که باید اصلاح شود. در مورد امام جماعت نیز بیان شده: «امام جماعت اگر به انگیزه دیگری مانند انگیزه‌های دنیوی باشد، در صورتی که در این انگیزه قصد قربت نماید، جماعتش صحیح است، اما بدون قصد قربت در این انگیزه، جماعتش بنابر احتیاط واجب صحیح نیست»[6]. این نیز صحیح نیست و باید بشود : «نمازش بنابر احتیاط واجب صحیح نیست».

      کلام آقای بروجردی

      مبنایی که آقای سیستانی اخذ کرده اند متأثر از آقای بروجردی است. آقای بروجردی همین مبنا را بیان کرده اند اما به لوازم آن ملتزم نشده اند اما آقای سیستانی به لوازم آن ملتزم شده اند.

      آقای بروجردی فرموده اند: آقای حائری بیان می کنند که واضح است که اگر فردی از عبادت، به داعی دنیوی انتخاب شود مانند اینکه در زمستان با آب گرم وضو گرفته شود، اشکالی ندارد. آقای بروجردی در اشکال به ایشان بیان می کنند که اگر به داعی دنیوی فردی انتخاب شود مصداق «فَمَنْ عَمِلَ لِي وَ لِغَيْرِي فَهُوَ لِمَنْ عَمِلَهُ غَيْرِي»[7] است بنابراین اگر در زمستان با آب گرم وضو بگیرد ولو اصل وضو را برای رضای خدا انجام می دهد اما وضویش باطل است.

      جاه‌طلبی حرام نیست اما همه نیز قصدشان از جاه طلبی داعی قربی نیست. آقای بروجردی در مورد شخصی که به قصد جاه طلبی امام جماعت می شود بیان کرده اند: اگر مکلف عبادتی را در مصداقی به داعی دنیوی مانند جاه طلبی انجام دهد با اینکه عملی را ریائی انجام دهد تفاوتی ندارد. کسی که به قصد جاه طلبی امام جماعت شود ولو اصل نمازی که می خواند برای خداست اما این نماز اشکال دارد. زیرا در روایت بیان شده: «أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ‌فَمَنْ عَمِلَ لِي وَ لِغَيْرِي فَهُوَ لِمَنْ عَمِلَهُ غَيْرِي »[8]. «و الظاهر أنّه لا فرق بينه و بين الرياء من هذه الجهة. لأنّ‌ مقتضى التأمّل في الأخبار الواردة في باب الرياء أنّ‌ قدحه في العمل ليس لأجل حرمته، بل لأجل عدم اجتماعه مع الخلوص و القربة المعتبر في العبادة، و هذه الجهة مشتركة بينه و بين الجاه، فحينئذ يكون الإتيان بالصلاة في جماعة لأجل الجاه موجبا لبطلانها[9]، و الحكم بالصحّة كما في متن العروة على ما عرفت في غاية الإشكال»[10].

      آقای بروجردی به لوازم این مبنا ملتزم نشده اند به همین دلیل در مورد اینکه نمازگزار در هنگام گفتن «سبحان الله سبحان الله سبحان الله» در رکوع، رفع صوت می کند تا به دیگری چیزی را بفهماند، صاحب عروه فرمودند که ‌ اشکال ندارد و آقای بروجردی حاشیه نزده اند. اما آقای سیستانی به لوازم این مبنا ملتزم شده اند. در ذیل عبارت صاحب عروه که فرموده: «غير الرياء من الضمائم … و إن كان مباحا أو راجحا: فإن كان تبعا و كان داعي القربة مستقلاّ فلا إشكال في الصحة»، آقای سیستانی فرموده اند: «بل لا تخلو من إشكال؛ لفقد الإخلاص المعتبر في العبادة إلاّ في ما إذا كان الداعي إلى الضميمة أيضا القربة، كما سيجيء».

      رفع صوت برای اعلام غیر

      در ذیل کلام صاحب عروه که در مورد ذکر واجب یا قرائت واجب به قصد اعلام فرموده «إذا رفع صوته بالذكر أو القراءة لإعلام الغير لم يبطل»، آقای سیستانی حاشیه زده اند «إذا قصد بالإعلام القربة»[11] و باید می فرمودند: «و الا ففیه اشکال».

      آقای سیستانی در شرح عروه همان نظر آقای بروجردی را مطرح کرده و صریحا فرموده اند: وقتی نمازگزار در رکوع به قصد اعلام به دیگران، هنگام گفتن «سبحان الله» صدای خود را بلند می کند اگر در ادامه ذکر را اعاده کند، مشکلی ایجاد نمی شود زیرا «سبحان الله» با اینکه فاقد اخلاص بوده اما مبطل نماز نیست. اما اگر به همین «سبحان الله» اکتفا شود آقای سیستانی می فرمایند: «فی صحة هذا الذکر الواجب إشکال» و چون به همین ذکر واجب اکتفا شده است، نماز دچار اشکال می شود.

      بررسی روایت «من عمل لی و لغیری»

      اولاً محتمل نیست که اگر انتخاب یک مصداق از مصادیق عبادت، به داعی غیر قربی باشد، عبادت باطل بشود و خلاف سیره نیز هست ولو روایت «مَنْ عَمِلَ لِي وَ لِغَيْرِي فَهُوَ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ» یا به قول آقای خویی «فهو کمن عمل لغیری»، ظهور در اعم از ریا داشته باشد یعنی مطلق ضمائم مباحه را شامل بشود که نظر آقای بروجردی و آقای سیستانی بود. متعارف در میان مردم همین است که در زمستان با آب گرم غسل می کنند و در تابستان با آب خنک، و این انتخاب آب گرم یا انتخاب آب سرد را هم برای خدا انجام نمی دهند. بنابراین در صورتی که روایت اطلاقی هم باشد، به دلیل وجود سیره قطعیه، از ظهور اولی آن نسبت به فرضی که داعی دنیوی در انتخاب یک فرد از عبادت نقش دارد، رفع ید می شود.

      ثانیاً عرف از این روایت، بیش از ریا نمی‌فهمد. «لمن» یعنی برای ریای نزد مردم این کار را انجام می دهد و شامل دواعی دنیویه نمی شود. از این روایت حتی موردی که مرحوم امام نیز اشکال می کردند، فهمیده نمی شود.

      مرحوم امام در موردی که دو داعی مستقل وجود دارد احتیاط می کردند[12]. مثل اینکه شخصی در روزهای گرم تابستان همیشه داخل حوض می رود تا خنک شود و روز های جمعه نیز همیشه غسل می کند. در روزی که هم روز گرم تابستانی است و هم جمعه است، دو داعی مستقل منشأ می شود که غسل کند، ایشان احتیاط کرده و مصداق «من عمل لی و لغیری» می‌دانند. لازمه کلام ایشان این است که یک مرتبه به داخل حوض برود تا خنک شود سپس بیرون آمده و دو مرتبه برای غسل وارد حوض شود.

      به نظر ما این هم درست نیست. اگر فقط محرک انسان برای انجام عملی دو چیز باشد روایت ظهور در بطلان آن ندارد. البته اگر شخص بنا بگذارد بر اینکه به دو داعی غسل می کند یعنی هم برای خدا و هم برای خنک شدن، در اینجا ما شبهه داریم زیرا قصد قربت، متفاوت از این است که محرک شخص برای عمل چه باشد بلکه باید بنای نفسانی هم داشته باشد که عمل را برای خدا انجام دهد.

      بحث در اینجا در مورد فرضی است که محرک شخص برای انجام عمل داعی دنیوی غیر از ریا است. البته ما در بحث ریا نیز بیان می کردیم که برخی از اعمالی که ما به قصد امتثال امر الهی انجام می دهیم، به این صورت است که اگر داعی قربی هم وجود نداشت به خاطر حفظ موقعیتمان این کار را انجام می دادیم. مثلا شخصی که همواره نماز صبح می خواند اگر در جمعی قرار بگیرد که او را متدین می دانند و برای او جایگاهی قائل هستند، وقتی که نماز صبح می خواند بنای نفسانی اش امتثال امر است اما می داند که اگر امتثال امر الهی هم محرک او نبود، در نزد این افراد نماز صبحش را ترک نمی کرد زیرا در این صورت جایگاه خود را نزد آنان از دست می داد. با وجود اینکه در اینجا اگر حتی داعی قربی هم وجود نداشت، شخص این عمل را برای حفظ موقعیت خود انجام می داد اما این مقدار به دلیل سیره قطعیه، مبطل نماز نیست.

      بررسی متن روایت

      ثالثا از این روایت بطلان عمل فهمیده نمی شود. این روایت نقل های مختلفی دارد.

      در محاسن نقل شده: «عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ فَمَنْ عَمِلَ لِي وَ لِغَيْرِي فَهُوَ لِمَنْ عَمِلَهُ غَيْرِي»[13]. در وسائل نیز به همین صورت از محاسن نقل شده است[14]. اما «لمن عمله غیری» نامفهوم و غلط است.

      آقای خویی از نسخه مصححه ای نقل می کنند که در آن «فهو کمن عمله غیری» نوشته شده اما چون این جمله نیز اشکال دارد احتمال می دهند که لام نیز سقط شده است یعنی جمله «فهو کمن عمله لغیری» بوده است[15].

      این جمله، دلالت بر بطلان عبادت میکند زیرا کسی که عبادتی را برای غیر خدا انجام دهد باطل است. اما این نسخه مصححه ای که آقای خویی نقل می کنند نه در محاسن برقی نقل شده و نه در وسائل الشیعة، علاوه بر اینکه وقتی لام در نسخه بیان نشده که نمی توان به آن اضافه کرد و این نشان می دهد که نسخه، دقیق نبوده است.

      آقای سیستانی فرمودند: در اینجا نسخه دیگری وجود ندارد ولی به احتمال قوی متن صحیح، «فمن عمل لی و لغیری فهو لمن عمل له» است. زیرا در روایت دیگری که ضعیف السند است نقل شده: «عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِي‏ عَنْ زُرَارَةَ وَ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:… وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ عَمِلَ لِلنَّاسِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى النَّاسِ يَا يَزِيدُ كُلُّ رِيَاءٍ شِرْكٌ وَ قَالَ أَيْ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ عَمِلَ لِي وَ لِغَيْرِي فَهُوَ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ»[16].

      به ایشان اشکال می شود که اگر روایت به صورت «فهو لمن عمل له» هم باشد، به این معنا است که پاداش خود را از آن شخصی که برای او این کار را انجام داده بگیرد و دلالت بر بطلان نمی کند. این روایت مانند روایاتی که بیان کرده خداوند عمل را قبول نمی کند در مورد ثواب دادن است و ربطی به قبول در مقام اطاعت و امتثال امر ندارد. «إِنَّ‌ أَوَّلَ‌ مَا يُحَاسَبُ‌ بِهِ‌ الْعَبْدُ الصَّلاَةُ‌ فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا»[17] یعنی اگر به نماز ثواب داده شود، به بقیه اعمال هم ثواب می دهند. ﴿إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقين‏﴾[18] یعنی خدا به متقین ثواب می‌دهد. البته برخی روایات نیز قرینه دارد که در مقام امتثال امر و اطاعت قبول نمی شود. بنابراین در اینجا نیز ممکن است که مراد مقام ثواب باشد.

      «أنا خیر شریک» کنایه است یعنی مانند شریک در اموال که بهترین شریک این است که سودش را به شریک دیگر واگذار کند، خداوند نیز بیان می کند که این عمل که برای من و شخص دیگری آوردی برای شریکم باشد یعنی ثواب را نیز از او بگیر. بنابراین این روایت قابل استدلال نیست.

      با توجه به اصل عدم مشروعیت در نماز جماعت، در اینجا نیز اصل بر عدم مشروعیت جماعت بدون قصد قربت است، برای مخالفت با این اصل نیاز به دلیل است اما ظاهراً دلیل روشنی وجود ندارد.

      و الحمدلله رب العالمین.

      1 ↩
      2 العروة الوثقی و التعلیقات علیها 8: 223 ↩
      3 رساله جامع 1: 696؛ مساله 1894. ↩
      4 منهاج الصالحین (سیستانی) 1: 242 ↩
      5 رساله جامع 1: 676 ↩
      6 رساله جامع 1: 696؛ مساله 1894. ↩
      7 وسائل الشيعة، ج‏1، ص: 72 ↩
      8 وسائل الشيعة، ج‏1، ص: 72 ↩
      9 لبطلان الصلاة ↩
      10 نهایة التقریر 3: 313 ↩
      11 العروة الوثقی و التعلیقات علیها 7: 39ـ47 ↩
      12 العروة الوثقی و التعلیقات علیها 7: 43 ↩
      13 ↩
      14 وسائل الشيعة، ج‏1، ص: 72 ↩
      15 موسوعة الإمام الخوئي 6: 7 ↩
      16 المحاسن، ج‏1، ص: 122 ↩
      17 وسائل الشيعة، ج‏4، ص: 108 ↩
      18 المائدة: 27. ↩